![]() |
![]() |
|
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده×××تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|
هوالحق جامعه ای مسکوت٬مردگان نفس کشیده که تنها صدایی در گلو دارند٬سلاطینی دست نشانده که خاک سیاه را به ارمغان می آورند صدای پا در دادگاه٬تنها یاد آور اعتراض مظلوم است پاها جسم نا توانش را به سختی حمل می کرد... صدای لرزان زن در چاردیواری طنین انداز میشد٬دستان تکیده اش به نشانه اعتراض بالا می رفت... آن باغ از آن منست... آن باغ از آن منست... و بر گونه هایش فرو می آمدند... وکیل آن متصرف غضب شده٬آن سلطه جوی خبیث٬سخنی به میان نمی آورد. ظاهر امر همه چیز را تشریفاتی اظهار می کرد و در واقع نیز چنین بود... لحظات سپری شدند... رای دادگاه بر توقف اموال زن صادر شد و اندک پولی را به وی واگذار کردند تا... حال صحن دادگاه تنها پذیرنده زن بود و اشک هایش و اندیشه هایش که: اینان نوای داد را سر می دهند و بیداد را رهنما می شوند٬ظلم را میبینند و می نشینند! به دنبال حق پذیرای باطلند٬اینان به راستی حقیقت مردگانند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 19:35 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن! یک سخن! در میان نبود ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن ... احمد شاملو |
| پیوندهای روزانه |
|
دلبرکان غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|