![]() |
![]() |
|
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده×××تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|
یه بار دیگه بازی و بلاگی و اینبار بازی تامل برانگیز که تستی هست در مورد تفکرات محدود کودکی و نمونه رشد یافته همان تفکر در طول سالهای بعد از آن دوران کودکی ما از اونجایی که زودتر از معمول الفبا و خواندن دست و پا شکسته رو یاد گرفتیم پر بود از برداشت های اشتباه و کودکانه از لغاتی بر در و دیوار کتاب ها بود.اما چیزی که یادم میاد حدودا ۴ سالم بود.ماه محرم و دهه عاشورا و اینا بود از همه میشنیدم که فلانی تو پارکینگ خونش تکیه زده یا اینکه فلانی و فلانی تو کوچه بالایی تکیه زدن و خلاصه همه جا حرف از تیکه زدن مردم تو جاهای غیر معمولی بود!همیشه با خودم می گفتم خوب چرا؟برای چی تو پارکینگ تکیه بزنه؟بره تو خونشون مث آدم تکیه بده به پشتی یا مبل!چرا تو کوچه؟ نمی دونم کی بود که متوجه معنی تکیه شدم!ولی الان که نگاه می کنم می بنم واقعا یه عده تو این ده روز تو کوچه و خیابون تکیه زدن! دوستانی که دعوت می کنم: ۱-النا ۳-... ۴-... ۵-... ۶-... ۷-...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:37 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن! یک سخن! در میان نبود ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن ... احمد شاملو |
| پیوندهای روزانه |
|
دلبرکان غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|