![]() |
![]() |
|
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده×××تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|
امروز وقتی برای تعمیر کامپیوتر رفتم خونه یکی از اشناها توی ورودی خونه به صحنه جالبی برخورد کردم که تبعات فکری زیادی رو برام داشت!دیدم یکی از اعضای خانواده (خانواده در کل معتقدی هستن)قرآن رو باز کرده و به سرعت اون رو ورق می زنه و در همین حین روی کاغذی یه سری علامت و ضربدر می کشه!کنجکاو شدم که ببینم چی باعث شده اون فرو با اون وضعیت بشینه و تند تند کتاب مقدسی همچون قرآن رو ورق بزنه و بره جلو!جلو تر که رفتم دیدم ماجرا از این قراره که ایشون یه سری سوال مربوط به مسابقه قرآنی که توسط اداره محل کارشون برگزار شده بود رو گذاشته جلو و به تندی داره توی قرآن دنبال جواباش می گرده!خندم گرفته بود!قرآنی که برنامه زندگی مسلمانان هست رو فقط برای جایزه گرفتن و با این اشتیاق که شاید در قرعه کشی نفرات برتر چیزی دستگیرشون بشه باز می کنند!
به طرف گفتم واقعا زمان های دیگه هم قرآنو باز می کنی یا اشتیاقت برای برای جایزه باعثش شده؟ جواب داد:سیاست های بنا نهاده شده بر این است که مردم و اقشار مختلف به هر نحوی با قرآن اشنایی داشته باشن و چه بهتر که مشوقی هم برای اینکار بذارن! گفتم خوب مگر خدا پاداش و جایزه خواندن قرآن رو بهشت برین قرار نداده؟ قیافه ی در همی گرفت و گفت:اتفاقا همین سوالی که الان دارم دنبال جوابش می گردم در مورد شماهاست!صبر کن پیدا کنم جوابتو می دم!(جواب از خدا رو هم گرفتیم اونم با تقلب!) کلی گشت و گفت همینه!سوال:اهل باطل (منظورش ماها!!! بود!)در قیامت در جواب سوالی که از آنها می پرسند که چرا به دوزخ آمدید چه می گویند: جواب با تقلب؟(اوپن بوک):می گویند ما از نماز خوانان نبودیم و با اهل باطل می نشستیم! ادامه بحث رو بی فایده دیدم و به کارم رسیدم! اما هرچند نفهمیدیم بالاخره اهل باطل چه کسانی بودند و کی با کی نشسته بود و در کل فلسفه پاداش قرار دادن بهشت برین و ربع سکه بهار ازادی چیست!اما خوب بازم خدا رو شکر که از دید این جماعت مومن انگ و برچسب اهل دود و منقل بودن رو نخوردیم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:49 توسط سعید |
|
|
باغ ارم شیراز-اردیبهشت همین امسال! پیش نوشت:برای دیدن عکس ها در اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ بر روی آنها کلیک کنید! در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا *** زلف سنبل به نسیم سحری می اشفت گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو؟***گفت افسوس که ان دولت بیدار خفت معنی اب زندگی و روضه ارم***جزطرف جویبار و می خوشگوار چیست شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان *** از ژرتو سعادت شاه جهان ستان
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد***یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:3 توسط سعید |
|
|
بیا با جاده پیوستگی برویم... خزندگان در خوابند دروازه ابدیت باز است آفتابی شویم! چشمان را بسپاریم که مهتاب آنایی فرو آید.. لبان را گم کنیم که صدا نا بهنگام است در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
پ.ن ۱: ۱۵مهر روز تولد سهراب!روز تولد عارف راز گل سرخ پ.ن ۲: این عکس منو یاد غروب سیاوش قمیشی می اندازه!شاید عکس بیخودی باشه ولی ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 18:1 توسط سعید |
|
|
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است مردمش می دانند که شقایق چه گلیست بی گمان انجا آبی آبی است چه دهی باید باشد کوچه هاشان پرموسیقی باد ... سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 15:55 توسط سعید |
|
|
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان... مهر بیافزا ای نگار مهر چهر مهربان! جشن مهرگان یاد اور پیروزی فریدون بر ضحاک تازی بر تمام پارسیان ازاد اندیش خجسته باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 23:43 توسط سعید |
|
|
به نو کردن ماه بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز کبوتر ممنوع است صنوبر ها به نجوا چیزی گفتند و گزمه گان به هیاهو شمشیر در پرنده گان نهادند ماه بر نیامد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:57 توسط سعید |
|
|
از درون بر خورد خمیده در بیابانی که بر هر سوی آن خوفی نهاده دام دردناک و خشم ناک از رنج زخم و نخوت خود می زند فریاد:
در تمام دشت نیست یک فریاد... ای خداوندان ظلمت شاد! از بهشت گندتان مارا جاودانه بی نصیبی باد! باد تا فانوس شیطان را برآویزم در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین! باد تا شب های افسون مایه تان را من به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین! "الف.بامداد"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:4 توسط سعید |
|
|
وقتی این عکسا رو می گرفتم فکر می کردم زبونه نور خورشید رو همونطوری که می بینم جلوی پام داره برگهای افتاده و گیاهای دیگه رو نوازش می کنه تو عکس می بینم!غافل از اینکه نور خورشید و لطافت طبیعت رو باید همونطور زنده حس کرد!به عبارتی زندگی هیچ وقت ارشیو نمیشه به یاد فروغ: می خواند به باغ سبز خورشید در ما تب تند بوسه می سوخ ما تشنه خون شور بودیم در زورق آبهای لرزان بازیچه عطر و نور بودیم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:38 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن! یک سخن! در میان نبود ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن ... احمد شاملو |
| پیوندهای روزانه |
|
دلبرکان غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|