![]() |
![]() |
|
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده×××تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|
پرسپولیس و شکست ملوان و امید به قهرمانی برای هواداران!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:17 توسط سعید |
|
|
تصنیف زیبای سپیده با صدای استاد شجریان!غرور و سر بلندی ایرانی و ایرانینم ارزوست....
ایرانی به سر کن خواب مستی بر هم زن بساط خود پرستی که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی در این شب سپیده نا دمیده تیغ شب به خونش در کشیده امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده تیغ برکش اذر فشان نغمهه ها را تندری کن در دل شب رخ برفروز کار مهر خاوری کن از دورن سیاهی برون تاز پرچم روشنایی بر افراز تا جهانی از تباهی وا رهانی نیمه شب را تیغ بر دل برنشانی با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی مرگ به تا چنین زندگانی ای مبارز ای مجاهد ای برادر دل یکی کن ره یکی کن بار دیگر راه بگشا سوی شهر روشنی ها روزگار تیرگی ها بر سر امد
حجم:۲.۵ مگا بایت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:3 توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:52 توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:1 توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:37 توسط سعید |
|
|
در طول بازی پرسپولیسس و استقلال امروز چند تا شعار بود که از اول بازی روی زمین هک میشد و مزدک میرزایی هم به دفعات اونا رو تکرار می کرد که البته شاید به خاطر سفارش های قبل بازی بود که اشتباه تو بلندگو پخش شد!
یکی از این شعار ها "ما ایستاده ایم" بود که سوالی که ژیش میاد این است که چه کسانی اونجا ایستاده بودند؟ الف-محمود احمدی نژاد به دلیل استقلالی بودن (یا پرسپولیسی بودن) و از فشار استرس! ب-ضرغامی به دلیل ذوق از نوع پخش بازی و پوشش سیمای خودش ج-تماشاچیان که نشسته بودن تصمیم گرفتن پاشن د-محمود احمدی نژاد دوباره سر قضیه اانرژی هسته ای گفت ما ایستاده ایم! (احتمالا دشمنش هم خسته شده از بس این ایستاده) ه-بر و بچه هایی که اون جمله رو میکس کردن رو تصویر! و-فیروز کریمی گفت ما ایستاده ایم و اونا هم نوشتن! ز-علی دایی تو بازی با مکزیک گفت! ح-تمساحاشون!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:41 توسط سعید |
|
|
سوالی که پیش میاد اینه که حکم عقد اقای مسعود شصت چی با خانوم آذر ماه قزاقه با شناسنامه سپهر جندقی و همچنین هویت کلا جعلی نامبرده در حالیکه تحت فشار راضی به این عقد شده چیست؟
مساله دار تر از این دیگه؟ این عقد از نظر شرعی درست است یا باطل؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:51 توسط سعید |
|
|
صفار هرندی وزیر ارشاد با اعلام خبر اکران فیلم سنتوری ساخته مهرجویی در تهران و تمام سینماها اعلام کرد:مهرجویی عزیز ماست و ما ارادت خاصی نسبت به ایشان داریم!وی افزور ما دیدیم این فیلم بهتر از فیلم فتنه می باشد!
اگاهان اعلام کردند هدف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به حاشیه بردن فیلم غیر اسلامی فتنه می باشد!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:17 توسط سعید |
|
|
در قسمت اخیر سریال طنز مرد هزار چهره شخصیت به اصطلاح با نمک و جذاب و در عین حال یخچال این سریال وارد یک سیستم تبهکاری می شود که در آن اتفاقاتی به ظاهر شبیه خانواده های مافیایی رخ می دهد!
اولین چیزی که به ذهن بیننده(در صورتی که فیلم ها را دیده باشد)خطور می کند سه گانه فیلم سینمایی پدر خوانده ساخته فورد کاپولا و بازی درخشان مارلون براندو و ال پاچینو می باشد که در این سریال آبکی اکثر صحنه های جذاب این فیلم به طرز فجیعی طنز الود گشته و به گند کشیده شده! صحنه هایی همچون عکس نگرفتن قزاقه بدون پسرش(اشاره به تاکید پدر خوانده به حضور مایکل کورلئونه در مراسم ازدواج دخترش) تحویل عینک شصت چی(اشاره به کشتن یکی از مخالفین خانواده کورلئونه در پدر خوانده ۳به وسیله دسته عینک) التماس های یکی از خلافکاران برای دیدار با قزاقه(اشاره به ملاقات های دن کورلئونه با افراد مختلف) تمام اینها و در کل کل داستان و نیز مویسقی متن از صحنه های فیلم پدر خوانده الهام گرفته که با بد سلیقگی تمام این شاهکار بزرگ سینمای جهان را مورد تمسخر قرار داده! خوب آقا نمایشنامه بنویسید زورتون کردن اب ببندید که بعد مجبور شید برای جذاب شدنش از این کارا بکنید؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:4 توسط سعید |
|
|
چند وقتیه تو وبلاگستان بازی جوات بازی راه افتاده و منم توسط یوزی عزیز(یوز پلنگ بالاترین به این بازی دعوت شدم.
اصل ماجرا اینه که آخه عکس بچگی ادما که جوات نمیشه!بچه بیچاره چه می دونه کلاس و تیپ و جوات بازی چیه که بخواد طبق اینا عکس بگیره؟اما خوب بازی جالبیه و ما نیز خوشمان آمد! این نیز مراحل رشد بنده وقتی سعید بودم(با جواد مشکل دارم اسمشو نمیارم
و اما از من به شما ۵ نفر نصیحت که شما نیز مانند من این دعوتنامه را برای جوات ترین افراد بفرستید:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 3:37 توسط سعید |
|
|
منبع:از ارشیو خودم(منبعش رو نمی دونم) |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 2:28 توسط سعید |
|
|
سروده زیر از شاعر یزرگ ایران مهدی اخوان ثالث توصیف زیبایی از سیاست و بیهودگی های تلاش و فعالیت در این زمینه و نیز تغییر فضای یکنواخت سیاسی که گویا همواره به یک حالت نگریسته می شود می پردازد!
ساست از دید این شاعر گرانمایه به مانند سنگیست عظیم و سنگین که تلاش برای تغییر و دگرگونی د آن بی فایده می باشد و در صورت نایل آمدن به این مهم هیچ تغییری در وضع تلاشگران (در سطح مردم) ندارد و باز همان آش و همان کاسه....
همان درد و همان ضجه!
كتيبه
فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار كوهي بود
و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي زن و مرد و جوان و پير همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پاي و با زنجير اگر دل مي كشيدت سوي دلخواهي به سويش مي توانستي خزيدن ، ليك تا آنجا كه رخصت بود تا زنجير ندانستيم ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان و يا آوايي از جايي ، كجا ؟ هرگز نپرسيديم چنين مي گفت فتاده تخته سنگ آنسوي ، وز پيشينيان پيري بر او رازي نوشته است ، هركس طاق هر كس جفت چنين مي گفت چندين بار صدا ، و آنگاه چون موجي كه بگريزد ز خود در خامشي مي خفت و ما چيزي نمي گفتيم و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي گروهي شك و پرسش ايستاده بود و ديگر سيل و خستگي بود و فراموشي و حتي در نگه مان نيز خاموشي و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگينتر از ما بود ، لعنت كرد گوشش را و نالان گفت : بايد رفت و ما با خستگي گفتيم : لعنت بيش بادا گوشمان را چشممان را نيز بايد رفت و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته سنگ آنجا بود يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند كسي راز مرا داند كه از اينرو به آنرويم بگرداند و ما با لذتي اين راز غبارآلود را مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم و شب شط جليلي بود پر مهتاب هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر پار هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر پار عرقريزان ، عزا ، دشنام ، گاهي گريه هم كرديم هلا ، يك ، دو ، سه ، زينسان بارها بسيار چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي و ما با آشناتر لذتي ، هم خسته هم خوشحال ز شوق و شور مالامال يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود به جهد ما درودي گفت و بالا رفت خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند و ما بي تاب لبش را با زبان تر كرد ما نيز آنچنان كرديم و ساكت ماند نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند دوباره خواند ، خيره ماند ، پنداري زبانش مرد نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري ، ما خروشيديم بخوان ! او همچنان خاموش براي ما بخوان ! خيره به ما ساكت نگا مي كرد پس از لختي در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد فرود آمد ، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد نشانديمش بدست ما و دست خويش لعنت كرد چه خواندي ، هان ؟ مكيد آب دهانش را و گفت آرام نوشته بود همان كسي راز مرا داند كه از اينرو به آرويم بگرداند نشستيم و به مهتاب و شب روشن نگه كرديم و شب شط عليلي بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:59 توسط سعید |
|
|
دستاوردی دیگر از مملکت و دولت هسته ای!
فوتبال دولتی به گل نشست! ایران ۲-کویت۲ یکی هم نیست این وسط تکلیف مردم رو روشن کنه! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:22 توسط سعید |
|
|
در سفرهى هفتسين سبزه نماد بركت و فراوانى است. منبع:نا معلوم(از وبلاگ قدیمی خودم)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:43 توسط سعید |
|
|
روز های بی خوابی به 5 می رسه و دلخوش کردمم به دردسر های پیش اومده!ولی انگار خودم هم می دونم که بهونه ای بیش نیست و باید جای دیگه ای دنبال علت گشت.یاد حرف قدیمی ها افتادم که می گن وجدان راحت سر رو روی بالش می ذاره و راحت می خابه!یاد حرف یه بنده خدایی افتادم که می گفت اونایی که عذاب وجدان دارن و از کشمکش خوب یا بد بودن کاراهایی که انجام دادن یا کار هایی که انجام ندادن رنج می برن بی خواب می شن.عذاب وجدان!عذاب کدوم وجدان؟ مگه من چکار کردم؟که باید بحران وجدان داشته باشمادم که نکشتم؟به کسی هم که نارو نزدم!ها؟نزدم؟فکر کردن به یه موضوع باعث میشه ادم به صحتش شک کنه!به خودشم همینطور!؟ خوب بشه!اصلا شک کن و بگرد دنبال نارو زدنت تو گذشته!از قدیم گفتن انرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟محاسبه کنیم؟مطمئنی؟اصلا از این یکی بگذریم! دروغ؟دروغ به کسی گفتم؟اصلا گفته باشم؟مگه قراره با 4 تا دروغ ادم اینجوری ذله بشه؟خوب اگه اینجوری بود که دیگه روی زمین به این بزرگی کی می خوابید؟همه بیدار می موندن و احتمالا همه بعد از 5-6 روز بی خوابی هوار بی طاقتی شان بر اسمان بلند می شد !چه وحشتناک و چه جالب اگر می شد اداما اثرات کارهاشونو اینجوری احساس و مشاهده کنن. تازه!این همه جنایتکار!نمی خوابن؟نمونش همین سیاستمدارها.از صبح تا شب هزار جور جنایت می کنن و دروغ می گن٬شب هم مته بچه ادم می خوابن. نمونمه های دیگرش هم هست.چطور اونا با آدم کشی و دروغ و عوام فریبی راحت کپه مرگشونو بذارن و من بدبخت با 4 تا دروغ که تازه اونم نگفتم بی خواب شم؟ ولی خوب!از قدیم گفتن خواب اسووده مال وجدان راحته!یکی نیست بگه بابا شما نا اسوده اش رو به من بده٬ما خودمون بقیش رو یه جوری بین خودمون حل می کنیم!ها؟ یادم اومد!اهان!اطمینان از کار!تو هر کاریی می خوای بکن.وقتی برای انجامش هدف داری و ایمان داری به اون کار و به نتیجش٬پس راحت انجامش میدی و هیچ باکی هم نداری از انجامش و از عذاب وجدانش.جرج بوش ادم می کشه و راحت می خوابه چون می دونه داره چه کار می کنه! بقیه هم عوام فریبی می کنن و حق مردم رو می خورن و آسوده هم هستن چون می دونن دارن چکار می کنن.من چی؟نمی دونم؟چه کار می کنم؟چه کار کردم؟ اصلا اشتباه بزرگ این بود که فکر کردن به این مسئله رو شروع کردم!الان مثل بختک افتاده روم و سایه شک انداخته رو افکارم!چه کردم؟داره ازم می پرسه چه کردی؟به کی دروغ گفتم؟نارو زدم؟نزدم؟شاید زدی ؟ها؟ شاید کاری رو شروع کردم که از پایانش خبری نداشتم!الان هم تموم نشده و تموم شدنی هم نیست و نیمه کاره ول شده و دیگه دنبالش هم اگر بخام نمی تونم برم و .... پازل تکمیل نشدش سایه اش رو روی افکارم پهن کرده و الان تیکه گمشده باعث میشه نور به چشمم بخوره!اذیت می کنه.چرا چشم؟ها؟می خواستی خوب ببینی تا تیکه پازل جلو چشماتو پیدا کنی تا جلو نور رو بگیره! حالا چه کار کنم؟دنبال چی بگردم؟کجا بگردم؟سراغ کی رو بگیرم؟ایراد کار گذشته رو کی و کجچا میخاد پیدا کنه؟همین دروزا بود که می گفتم عادت دارم گذشته رو چال کنم!حالا باید تموم گذشته رو نبش قبر کنم و توی قبری که جنازه توش نیست دنبال علت بگردم!چه خنده دار! حالا گیرم که اینکار رو کردم.قراره چی بشه؟گیرم که فخهمیدم کجای کار می لنگه!چه کار کنم؟یقه کیو بگیرم؟نه!این راهش نیست شاید بهتره همون گذشته رو چال کنم و به آینده نگاه کنم. ساعت 4 صبح یاد خیام می افتم که می گه: هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آییینه صبح! کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری خروس هم خروس های قدیم روز ششم.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:14 توسط سعید |
|
|
نوروزتان پیروز دوستان عزیز
همین! دل خوشی از نوروز ندارم گفتم به دوستان تبریک بگم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:51 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن! یک سخن! در میان نبود ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن ... احمد شاملو |
| پیوندهای روزانه |
|
دلبرکان غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|