![]() |
![]() |
|
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده×××تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|
چندین سال پیش که جنجال بر سر مدیریت در باشگاه پرسپولیس بالا گرفته بود هر روز اسم عباس انصاری فرد در روزنامه ها تیتر مطالب بود و باعث این شد که آن چند سال پرسپولیس در چند فصل ناکام بماند .دو سال قبل و در زمانی که محمد حسن انصاری فرد مدیر عامل وقت پرسپولیس بود با قرار داد های بی موقع و نا لازم که ظاهرا با دخالت دلالان در پرسپولیس بسته شده بود باعث این شد که کشمکش بر سر این قرار داد ها و بالا گرفتن جنجال بر سر وصول طلب بازیکنان خارجی و بی مسوولیتی مدیر عامل وقت در پیگیری این مسئله باعث کم شدن ۶ امتیاز حیاتی از پرسپولیس و در خطر انداختن قهرمانی این تیم شد.
امسال نیز پس از آمدن عباس انصاری فرد به پرسپوبیس که تداعی کننده روزهای جنجالی چندین سال قبل بر سر مدیریت در پرسپولیس بود در ابتدا قهرمانی فصل را از دست این باشگاه و هواداران دور کرد و در جام حذفی نیز پس از برد پرسپولیس مقابل سپاهان و با آن روحیه بالای بازیکنان و هواداران با صحبت ها و حرکت های خود(اینجا) و (اینجا) خود تیم و بازیکنان را دو روز قبل حساس ترین مسابقه تیم در برهه زمانی باعث شکت پرسپولیس در این مرحله شد.و با وجود امید فراوان بازیکنان و هواداران و در حالی که همه در فکر صعود به مرحله نیمه نهایی را داشتند حرکت غیر ورزشی آقای مدیر عامل شوکی که کاملا متفاوت با فکر و خیال هوادارن بود را به آنها وارد کرد تا متوجه بشویم مدیریت حرفه ای چقدر در فوتبال موثر است و آقایان با انتصابات سلیقه ای خود چه ضربه ای به باشگاه و هوادارن وارد می کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:33 توسط سعید |
|
|
باز هم استقلال هفته اخر قهرمانی رو از خودش دور کرد!باز هم هفته آخر قهرمانی پرید!امسال نشد سال دیگه این جام نشد جامه دیگه!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:18 توسط سعید |
|
|
وقتی هیچ مسوولیتی در زندگی نیست...
وقتی دلبستگی در میان نیست... وقتی وابستگی به خاک نداری... خیلی خوبه... اونوقته که میشه تو سی ثانیه تصمیم گرفت و مرد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:8 توسط سعید |
|
|
هوالحق جامعه ای مسکوت٬مردگان نفس کشیده که تنها صدایی در گلو دارند٬سلاطینی دست نشانده که خاک سیاه را به ارمغان می آورند صدای پا در دادگاه٬تنها یاد آور اعتراض مظلوم است پاها جسم نا توانش را به سختی حمل می کرد... صدای لرزان زن در چاردیواری طنین انداز میشد٬دستان تکیده اش به نشانه اعتراض بالا می رفت... آن باغ از آن منست... آن باغ از آن منست... و بر گونه هایش فرو می آمدند... وکیل آن متصرف غضب شده٬آن سلطه جوی خبیث٬سخنی به میان نمی آورد. ظاهر امر همه چیز را تشریفاتی اظهار می کرد و در واقع نیز چنین بود... لحظات سپری شدند... رای دادگاه بر توقف اموال زن صادر شد و اندک پولی را به وی واگذار کردند تا... حال صحن دادگاه تنها پذیرنده زن بود و اشک هایش و اندیشه هایش که: اینان نوای داد را سر می دهند و بیداد را رهنما می شوند٬ظلم را میبینند و می نشینند! به دنبال حق پذیرای باطلند٬اینان به راستی حقیقت مردگانند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 19:35 توسط سعید |
|
|
یه بار دیگه بازی و بلاگی و اینبار بازی تامل برانگیز که تستی هست در مورد تفکرات محدود کودکی و نمونه رشد یافته همان تفکر در طول سالهای بعد از آن دوران کودکی ما از اونجایی که زودتر از معمول الفبا و خواندن دست و پا شکسته رو یاد گرفتیم پر بود از برداشت های اشتباه و کودکانه از لغاتی بر در و دیوار کتاب ها بود.اما چیزی که یادم میاد حدودا ۴ سالم بود.ماه محرم و دهه عاشورا و اینا بود از همه میشنیدم که فلانی تو پارکینگ خونش تکیه زده یا اینکه فلانی و فلانی تو کوچه بالایی تکیه زدن و خلاصه همه جا حرف از تیکه زدن مردم تو جاهای غیر معمولی بود!همیشه با خودم می گفتم خوب چرا؟برای چی تو پارکینگ تکیه بزنه؟بره تو خونشون مث آدم تکیه بده به پشتی یا مبل!چرا تو کوچه؟ نمی دونم کی بود که متوجه معنی تکیه شدم!ولی الان که نگاه می کنم می بنم واقعا یه عده تو این ده روز تو کوچه و خیابون تکیه زدن! دوستانی که دعوت می کنم: ۱-النا ۳-... ۴-... ۵-... ۶-... ۷-...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:37 توسط سعید |
|
|
همواره آزادی را ارج نهادیم و همواره در پی آزاد بودن بوده ایم!اما آزادی را گویی در درونمان به سان رویایی می پرورانیم و در برون اثری از آن نمی بینم!نمی بینیم رفتاری که نشان دهد آزادی را در هر شکل و قالبی دوست داریم!
نوروز هر سال در لحظه آغاز سال نو آرزوی سال جدید همراه با آزادی انسانها را در دل با خود زمزمه می کنیم غافل از اینکه بر سر سفره ای که اعتقادمان بر آن است که حرمتش ارزو ها را براورده می سازد ماهی قرمزی را در تنگ کوچکی اسیر کرده ایم و در دل آرزوی آزادی می پرورانیم! بیایید نوروز امسال تنگ های خالی از ماهی قرمز و تنها با زلالی آب را نشان آزادی بدانیم و ازادی را با آزاد گذاشتن معنا بخشیم!باشد که به یمن آزادی ماهی ماهی ها حوض خشکیده ی آرزو هامان پر آب شود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:42 توسط سعید |
|
|
در آستانه نوروز عکس های شاخه های بادام که الان در موسم بهار شکوفه زدن و حال و هوای خاصی به اسفند می دهند!چند تا از عکس ها رو گذاشتم ... شیراز-مهارلو تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ تصویر با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:28 توسط سعید |
|
|
بازی وبلاگی و خاطرات از دوره انقلاب بیست و چهار سال از زندگیم میگذره و مسلما تمام این سالها در دوران انقلاب بوده!در بدو انقلاب که ما وجود خارجی نداشتیم که مانند خورشید در آسمان است که خاطره ای نداریم! اما از زمانی که حضورمان را در دنیا آغاز کردیم که اواسط جنگ بود و ... به باور من خاطرات بد و خوب نداره و خواه ناخواه در ذهن آدمی نقش بسته و فراموش کردنی در کار نیست! یادمه تو یکی از راهپیمایی های ۲۲ بهمن حدود ۱۰-۱۲ سال پیش در حین راهپیمایی تو خیابون اصلی یه دفعه جمعیت متوجه شد که خیابون بسته شده! یادمه به مدت ۱۵ دقیقه راهپیمایی تعطیل شد تا جمعیت از فرعی ها بعد از اون مانع دوباره به هم بپیوندند! اقایی هم که پشت میکروفون بود دائم داد می زد:"نشون بدید که هیچی سد راه شما نیست!" بهترین خاطره ملی من! شادی های زودگذر یک مسابقه فوتبال و دیگر هیچ! در حوزه شخصیات نیز ... دوستانی که من به این بازی دعوت می کنم: |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:32 توسط سعید |
|
|
روز پائيزي ميلاد تو در يادم هست
روز خاكستري سرد سفر يادت نيست!
ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من ،
در شب آخر پرواز خطر يادت نيست!
تلخي فاصلهها نيز به يادت مانده است
نيزه بر باد نشسته است و سپر يادت نيست!
خواب روزانه اگر درخور تعبير نبود
پس چرا گشت شبانه دربدر يادت نيست!
من به خط و خبري از تو قناعت كردم
قاصدك كاش نگوئي كه خبر يادت نيست!
عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد
كوزهاي دادمت ،اي تشنه مگر يادت نيست!
تو كه خودسوزي هر شبپره را ميفهمي ،
باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست!
تو به دلريختگان چشم نداري بيدل ،
آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 17:16 توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 19:12 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن! یک سخن! در میان نبود ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن ... احمد شاملو |
| پیوندهای روزانه |
|
دلبرکان غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|